مثبت فکرکن /روزدوم  

بیاین قبول کنیدواسه منی که صب تاشب خونم سخته که سه تااتفاق خوب پیداکنم امروزیه روزخیلی معمولی بود
گوش دادن به یه اهنگ که خیلی دوسش داشتم وداداشم برام پیداکرده بود
اومدن زن عموجان وکلی خندیدن
پشت سرگذاشتن یه کارسخت به خوبی وخوشی
(ازاینکه نگارکامپیوترش درس شدم خیلی خوشحال شدم 
نگارمغرورنشی

ادامه مطلب  

 

 
نمیدونم چرا امروزدلم برای دوران کودکیم تنگ شده !!!
بعضی وقتهاچشمهامو می بندم وبر می گردم به دوران شیرین کودکی...
زمانی که همه دغدغه هامون باختن تو بازی لی لی وقایم باشک بود...
دلم واسه همه شیطتنت هایی که من وداداشم داشتیم تنگ شده...
دلم واسه یه دل سیر نگاه کردن..بغل کردن وبوسیدن باباومامانم تنگ شده...
دلم واسه همه ی لحظات خوشی که سپری شدبشدت تنگ شده...
 

ادامه مطلب  

خاطراتم  

برف میباره 
وقتی این جوری میشد بابام میگفت اینا برفاییه که باد از پای کوه میاره 
امروزصب ماشینا به هم پیچیده بودن ، لیز میخوردن ، نمیتونستن برن 
ما هم نمیریم فکرکنم اولین باریه که بابابعدازرفتنش تنها میمونه و چشم انتظار
نکنه عادت بشه :( و بابام همیشه چشم انتظار بمونه 
من دلم میخوادبرم ولی مگه مامانم میذاره ! 
بامترو میشد رفت ولی اونجاچی ؟ پیاده هم میتونستم ولی تو این سرما و تنها! ی کم میترسم 
چه خبره خدایا ؟سنگ مگه ازاسمون باریده ! ی کم سرده

ادامه مطلب  

خاطره کوثر خانم  

سلام من کوثرمودانشجوی پزشکی هستمودارم برای تخصص میخونم یه داداشم دارم که اونم پزشکه اماهیچ وقت جرئت نداره به من امپول بده یابزنه خب بریم سرخاطره یه روز برای گردش بااقوام مادری رفته بودیم گردش خارج ازشهرکه یه رودخانه داشت ابش خیلی سردبودمنم که خیلی اب بازی دوست دارم وهیچ عکس العملی به سردبودن نشون نمیدم لب رودخونه نشسته بودم وداداشم که ازمن بزرگتره هم ازنظرسن وهم ازنظرهیکل من کناررودخانه نشسته بودموداشتم باگوشیم بادوستم چت میکردم که یه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1